مرضيه محمدزاده

1016

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

به جانان سپرد آن كه جان ، او نمرد * نبرد وفا ، هركه جان باخت برد چو نوباوه‌ى مجتبى آن بديد * به سالار لشگر خروشى كشيد كه اى زاده‌ى سعد بد روزگار * همانا نترسى ز پروردگار ندانى تو اى مرد با خشم و كين * كه فرموده پيغمبر راستين حسين است جان تن روشنم * ز جان و تن اوست جان و تنم همانا نباشد تو را استوار * گزين گفتِ پيغمبر تاجدار و گرنه به جان و تن مصطفى * پسندى چرا كين و جور و جفا ؟ مريز اين همه خون آل رسول * مكش بيش از اين زادگان بتول « 1 » * * * آغاز داستان شهادت ابو الفضل ( ع ) : كنون بايدم درّ ناسفته سفت * كنون بايدم راز ناگفته گفت كنون بايد از غم به سر خاك بيخت * كنون بايد از ديده خوناب ريخت كنون از نى دل برآرم نوا * سخن رانم از ساقى نينوا چه ساقى شه تشنه‌كامان عشق * امير صفّ نيكنامان عشق كنون ز اشك روى زمين تر كنم * شگفتى يكى داستان سر كنم كه در بر چرخ دون خون شود * زمين همچو گردون دگرگون شود بنالد ازو جان افلاكيان * چو افلاكيان پيكر خاكيان زمين گردد از اشك درياى آب * فتد آسمانش به سر چون حباب غريوان پيمبر به خلد اندرون * به رخ برفشاند ز بيننده خون كنون اى هنرمند طبع منا * به ميدان فكرت فكن تو سنا به سوى سپهدار فرخنده پى * بكش ناله از ناى دل همچو نى چه عبّاس ! مهر سپهر يلى * به مردى بهين يادگار على سپهدار عشّاق پروردگار * تهى از خود و پر ز اسرار يار در اقليم جان رهرو راه عشق * نه رهرو كه خود تا جور شاه عشق همان زور حيدر به بازوى او * دو گيتى سبك در ترازوى او نبيند چو او دهر و هرگز نديد * نه چون او به مردى خدا آفريد چراغ هدايت فروزان از او * روان بد انديش سوزان ازو نبى خو ، حسن رو ، على كارزار * به پيكار دشمن حسين اقتدار جهانجو ، سپهدار پيروز جنگ * به خام‌آور يال مردان جنگ ملوك و ملايك ثنا خوان او * زمين گردى از نعل يك ران او

--> ( 1 ) - ديوان الهامى كرمانشاهى ؛ ص 191 و 192 .